فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

185

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

حماقت است كه دشمن هنگام بهار وقت خود را چنين هدر دهد . لكن اين دشمن كه طبعى سخت‌تر از طبع شعرا داشت شهر را فتح كرد و هنگامى كه به قدرت رسيد دستور داد كليهء ميخانه‌هاى شيراز را ببندند . البته نظر او از اين كار در ظاهر آن بود كه ميخوارگى را منع كند ولى در باطن بر آن بود كه به نسل آينده ثابت كند كه در زير آسمان كبود هيچ چيز غير ممكن نمىباشد . حافظ هم براى اينكه تنفر خود را نسبت به قانون جديد ابراز دارد در قرن چهاردهم ميلادى اشعار زير را سرود : اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل بيزاست * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است در آستين مرقع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است داستانهايى كه با نام او ارتباط يافته به فراوانى ريگ بيابان است . يكى از اين روايات كه حاكى از فقر اوست مورد اعتراض واقع گرديده و داستان ديگرى جانشين آن شده كه به موجب آن ، حافظ از خانوادهء خوبى بوده و زندگى او در انزوا ميان آلاچيقى از گل سرخ واقع در مصلّا يا كنار جوى ركناباد گذشته است . شهرت و آوازهء نام او روز بروز بيشتر شد ، به طورى كه پادشاهان هندوستان بر آن شدند كه او را به مسافرت به ديار خود تشويق و ترغيب نمايند . يكى از پادشاهان آزاديخواه و هنردوست آن ديار براى وى پول فرستاد تا به هندوستان مسافرت كند . حافظ مقدار زيادى از آن پول را در شيراز به مصرف رسانيد و سپس هنگامى كه براى سوار شدن كشتى به خليج فارس رسيد با يكى از دوستان خود كه تهيدست شده بود بر خورد كرد و بقيهء پول را به او بخشيد . دو تن از بازرگانان كه با او همسفر بودند به او پيشنهاد كردند كه مخارج او را بپردازند و در عوض از مجالست او برخوردار باشند . ولى هنگامى كه مىخواست سوار كشتى شود طوفانى سهمگين برخاست و حافظ از مسافرت صرف‌نظر كرد و به شيراز بازگشت . هنگام ورود به مولدش اين ابيات را براى شاه فرستاد . دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمىارزد * به مى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد چه آسان مىنمود اول غم دريا به بوى سود * غلط كردم كه اين طوفان به صد گوهر نمىارزد